تبليغاتX
welcome my blog بی تو بارون نمیباره
بی تو بارون نمیباره
در انتظار
سه شنبه 30 مرداد1386 18:19

به نام خدا اغاز ميكنم . به نام او...به نام خداي محمد خداي علي خداي فاطمه...به نام ايزد بي همتا به نام افريدگار مهر ..با قلبي سرشار از عشق . به ايزد اغاز ميكنم هر انچه كه بايد ! هر انچه كه هست هر انچه كه نيست

سلام

ميخوام اينبار ادبي شروع بكنم  درست مثل بعضي گوينده هاي تلوزيون كه اولش پنج دقيقه شعر ميخونن بعد تازه يادشون ميفته كه بگن به نام خدا و سلام بكنن البته من اولش اينارو گفتم من خيلي دجار فراز نشيب روحي مشم . اگه تو سن من چهار سالگي !! دچار  سكته قلبي بشم شما مقصر هستين كه يا خيلي محبت  ميكنين  ياضد حال ميزنين خلاصه من تا حالا خيلي  به قول فرنگيا كامنت از شما  خوندم حد وسط و اعتدال رو حتي تو يكي از اونا  هم نديدم ! من  امروز  ورد  خودمو ندانسته كلا حذف كردم  و از ورد پد هم بدم مياد مجبورم تو يه نرم افزار ديگه بتايپم خيليم خوشحالم از بابت يه چيزي    منتظر نباشين تا بهتون بگم چون نميگم  خب ديگه چه خبر با اخرين روزهاي تابستون چه ميكنيد تابستون شما رو چاق كرده يا لاغر؟ گرچه عرق ميريزيم  اما خيلي ها از جمله من تو تابستون اضافه وزن بيشتري پيدا ميكنن. علتشم نوشيدن شربتو نوشابه و از اين جور چيزاست به حر حال تابستون 86 هم نفساي اخرش رو ميكشه وتا  چند روزه اينده ميره وبر نميگرده  يكم ناراحتم از اين كه امسال قراره  ده روز زود تر بريم دانشگاه  نميدونم اين مملكت چرا دچار اين همه.....شده

من قرازه از اين به بعد  فقط چهار شنبه ها اپ بشم  ولي معلوم نيس دو هفته يه بار يا يا سه هفته شايدم هفته اي يه بار  معلوم نيست پس روزاي  پنج شنبه حتما بهم سر بزنيد   البته اگه من به وبلاگ شما نتونم بيام ببخشيد من فقط به يه وبلاگ سر ميزنم وبعضي وقتا به وبلاگ دوستام ولي از اين به بعد سعي ميكنم به وبلاگ شما كه الان اينجارو ميخوني بيام  

بعد از انقلاب صنعتي در اروپا اين دومين انقلاب مهم خبر ساز در جهانه كه من سبك نوشتنمو عوض كردم

اموختم ام لبخند ارزانترين چيز براي زيباتر كردن چهره است . اموخته ام زير ظاهر سر سخت هر انساني فردي نهفته است  كه خواهان تمجيد و دوست داشتن است . اوخته ام همه افرادي كه با انان  روبه رو ميشويم شايستگي سلامتي اميخته به لبخند دارن اموختيمكه شادي يك انتخاب است ودليل نميخواهد

 با چشماني كاملا باز

تا حالا عمبقا به جوك هاي روز مره اي كه ميشنويم  ؟ كه مثل طوطي داريم واسه سايرين تعريف مكنيم فكر كرديم؟چقد ر  جك درباره تركها اصفهاني ها قزويني ها  اباداني ها و يزدي ها ساخت ؟ چرا جك درباره تهراني ها ساخته نميشه؟ يعني اين تهراني هاي جنتلمن هيچوقت هيچ كار خنده داري نميكنن ؟ نه عزيزم موضوع پيچيده تر تر ودر عين حال ساده تر از اين حرفاست نقشه ايرانو رو تا حالا تو زهنت مجسم كردي به اين گربه كوچولوي پر افتخار نگاهي عميق بنداز نود ونه درصد ترك هاي ايراني توي سر اين گربه زندگي ميكنن يعني ازربايجان شرقي غربي واردبيل اگ استعمار بتونه بين ترك ها و ساير اقوام ايراني فاصله بندازه براحتي ميتونه سر گربه رو از بدنش جدا بكنه وتو هيچ گربه رو سراغ داري كه بتونه بدون سرش زندگي بكنه؟!!؟  

بي ريا

بدون ترديد زكريا از سر پرستي مريم روحش مطمعن بود  وبه فكر اسايش مريم بود تا اين كه يك روز چيز عجيبي ديد در كارمريم حيران و حشت زده شد زيرا فقط او مسئول مريم بود   روحانيون بيت المقدس كنار نهري جمع شده بودند  وتصميم گرفته بودند كه قلمهاي خود را در ميان اب بيندازند  تا تا قلم هر كس بالا امد مريم از ان او شود  تنها قلم زكريا بود كه روي اب امد  زكريا به تنهايي به امور مريم رسيده گي ميكرد زكريا چيز عجيبي در كنار مريم ديده بود او ديد خوراك مريم اماده است  پيمان زكريا با مريم اين بود كه كسي پي او نرود  و يا كسي درب اتاق او را نكوبد زكريا تا كنون مثل اين غذا را براي او نياورده بود  و نميدانست چه كسي اين خوراك را براي مريم اورده است  زكريا در اين مورد فكر فراوان كرد و تصميم گرفت از حقيقت اين رمز  اگاه شود  او پس از فكر فراوان نتوانست علت را بيابد  لذا شخصا پيش مريم رفت   و گفت : اين خوراكهار ا كه شبيه به انچه كه من به تو مياورم نيست را از كجا مياوري؟؟ مريم گفت اي خوراكي ها از پيش خدا ميايند  خدا به هر كس كه بخواهد رزق وروزي بدون حساب ميدهد   كشف اين حادثه بر ارزش مريم نزد زكريا افزود  و او را نزدش مهربانتر كرد  خدا مقام مخصوصي به مريم داده بود  كه از مقام ساير مردم بالاتر بود  واو بر زنان جهانيان بر گزيده است  مريم رشد كرد  وبر راه افتادد جوان و نيرومند گرديد  قلبش با پر هيزكاري و شايستگي اباد شد  و سالهاي متمادي در خانه خدا ماند  وبه عبادت مشغول شد  و خدا روزي او را همه روزه ميفرستاد  مريم در خدمت گزاري  بيت المقدس انقدر بي ريا بود كه ضرب المثل بي ريائي در خدمت گرديده بود

منبع: برداشت ازاد از قرآن

اينو ميدونستي؟!؟

اينو ميدونستي كه خداوند هرگز ازت نميپرسه كه گرانترين لباسي كه پوشيدي چي بوده ؟ بلكه ازت ميپرسه گرانترين لباس كه بر تن ديگري پوشاندي چي بوده؟ ميدونستي كه خدا هيچوقت ازت نميپرسه چرا يك شبه پولدار شدي؟ بلكه ازت ميپرسه كه ايا اين بهترين راه پولدار شدن چي بود ؟ ميدونستي هيچوقت خداوندازت نميپرسه گرانترين ماشيني كه سوار شدي چي بوده ؟ بلكه ازت ميپرسه با اون ماشين راحت چند نفرو به مقصد رسوندي ؟ ميدونستي كه ازت نميپرسن چرا بزرگترين خوهه يشهر مال تو بوده ؟ ازت سوال ميكنن چند شب توي خونه راحت خودت بي خانمان هارو مهمان كردي؟ اينو ميدونستي؟!؟

يه راز  

يه روز يه نفر با دوستش راجب خاطرات قديمشون حرف ميزدن اولي  به دومي گفت حلالم كن  دومي گفت واسه چي تو كه كاري نكردي  اولي گفت  : يادته اوروز  اومدم وانتتو ازت گرفتم تا   با نامزدم بريم گردش   دومي گفت اره يادمه اولي گفت  : من اونروز اين كارو نكردم   وبا وانتت  كار كردم چون به پول احتياج داشتم   دومي گفت  تو خيلي نامردي من با وجود اينكه ماشينمو ميخواستم بهت دادم تا خوش باشي ولي تو سواستفاده كردي ولي به حر حال مي بخشمت  اولي گفت يه چيز ديگم هست دومي گفت بگو  اولي گفت: يادته اونروزا با هم جمع ميشديم تا شبا هواپيماي جاسوسي امريكارو ببينيم   دومي گفت اره يادمه  اولي گفت خب يادته كه من ميگفتم از خونه ما ديده نميشه بريم از حياط خونه شما ببينيم دومي گفت اره اولي گفت   من ميخواستم زنت برام چايي درست بكنه چون تو خونمون چايي نداشتيم برا همين بهت ميگفتم از خونه شما اون هوا پيما ديده ميشه و حتي هوا پيمايي در كار نبود

 

امروز خيلي خوشحالم   چون اين روزا يكي منو خيلي خوشحالم كرد خيلي خوشحالم اميدوارم اون هر چي ارزو

داره بهشون برسه

 

اينم تقديم به او

يه نفر يه جايي تمام روياهاش لبخند توست و وقتي كه به تو فكر ميكنه احساس ميكنه كه زندگي واقعا با ارزشه

پس هر وقت احساس تنهايي كردي اين حقيقت را به خاطر بسپار يه نفر يه جايي در حال فكر كردن به  منتظرته

بدون که یه نفر همیشه منتظره لبخند توست منتظره تا ببینتت 

اینم  تقدیم به او

اين گل هم برا اونايي كه خوندن وبلاگمو من همشونو دوست دارم  

 دوست دارم

 مثل هميشه

خدايا ! اگر  ما مقصريم  تو درياي رحمتي اگر ما هميشه كوتاهي ميكنيم تو هميشه با اغماض به رفتار  ما مي نگري  اخر تو ستار العيوبي ما عجب اسراري داريم به ادامه ي گناه ... به ادامه گنه كار بودن

خداوندا گناهان ما را بريز اما ابروي ما را نريز  كه ما به ابرويمان زنده ايم. اگر تو همه خوبي هايت را داشتي اما ستار العيوب نبودي چه ميشد چه اتفاقي مي افتاد  ؟ تو تنها كسي هستي كه مرا با تمام بديهايم ميشناسي و بدون هيچ منتي مرا ميپذيري  و هيچ كدام از نعمتهايت را از من دريغ نميكني  خدایا به ما کمک کن تا در امتحانات سختی که از ما میگیری پیروز باشیم  خدایا از ما امنتحان سخت نگیر خدایا ما را به بیماری های سخت مبطلا نکن تا از این را ما را امتحان بکنی خدایا چشمان مارا از ما نگیر چون نمیدانیم اگر چشممان را از ما بگیریم باز هم  تو را سپاس میگوییم ؟

خدایا دوستت دارم

 

نوشته شده توسط فرزاد | موضوع: | لينک ثابت |

چهارشنبه 24 مرداد1386 23:57

 

به نام خداوند بخشنده مهربان 

سلام اي  ان كه بركت زمين و زمينيان  به واسطه تو است . تويي كه زلالتر از ان رودي و لطيف تر از باران امشب براي تو مينگارم تا يك بار  اعلام كنم كه قفل اين دل شكسته به دستان پر مهر تو گشوده ميگردد

سلام عليك؛ حال احوال؟

شايد براي هيچ كس جالب نباشه كه بدونه من كدوم فصل سال رو بيشتر دوست دارم ؛ ما در راستاي اينكه اين وبلاگ مال منه نه مال هيچ كس ديگه اي  ؛ ميخوام اعلام كنم  كه از هيچ فصلي به اندازه تابستون بدم نمياد . بهار با همه زيبايي هايش وبا وجود اين كه هزاران شاعر تا تونستن ازش تعريف وتمجيد كردن ؛ از نظر من بيشتر از يه فصل متوسط نيست . پاييز فصل خوبيه  ؛ البته مشروط بر اين كه كه هواش باروني يا برفي بشه اما زمستون يه چيز ديگس .  من دوست دارم زمستون هيچ وقت تموم نشه ! نميدونم اين وقت تابستون چرا ياد زمستون افتادم ؟ اينم ده دليل شخصي براي علاقه مندي من به فصل زمستون:

 برفداره- لبو داره- برف بازي داره- بخاري رو در آغوش ميگيري- ديگه از پشه خبري نيست- سرعت و تحرك رو بالا ميبره - امار پرسه زني و ولگردي رو پايين مياره - چسبيده به عيد نوروز - چهار شنبه سوري هم داره-ديدي چي شد؛ تولدم داشت يادم ميرفت.

شما كدوم فصل رو بيشتر دوست دارين تو رو خدا شاعرانه حرف نزنين . هيچ ايرا دي هم نداره كه بگين تابستون يا زمستون رو دوست ندارين . ادم كه نبايد به بهار دل ببازه يا اسير پاييز بشه !

حالا كه اين همه پاچه هاي زمستون رو خوردم ؛ ده تا ارزوي زمستوني هم دارم:

سرما نخورم- ليز نخورم- برق خونه ما هيچ وقت قطع نشه - تو حياط خونه ما لابه لاي دونه هاي برف ؛ سكه طلا هم بباره ! - خيابون خواب ها جاي گرمو نرمي پيدا بكنند - ميوه هاي مورد علاقم گرون نشن (بقيه ميوه ها مهم نيست) - يه اهنگ درست حسابي هم پيدا بكنم تا بتونم با شنيدنش خوب كار بكنم- اونايي كه اسكي بلدن به ما كه بلد نيستيم فخر فروشي نكنن- شب يلادا برا  اونايي پول ندارن اجيل بخرن مشكل گشا باشه - معجزه اي بشه و  تولد منو هم جشن بگيرن.

 

 

هديه تولد پدر

 

مردي كه دختر سه ساله داشت . روزي به خانه امد و ديد دخترش گران ترن كاغذ زرورق كتابخانه او را براي ارايش يك جعبه كودكانه هدر داده است .مرد دخترش را به خاطر اين كه كاغذ زرورق گران بهايش را به هدر داده است تبيه كرد و دخترك ان شب را با گريه به بستر رفت و خوابيد . روز بعد مرد وقتي از خواب بيدار شد . ديد دخترش  بالاي سرش نشسته است و ان جعبه زرورق شده را به سمت او دراز كرده است. مرد تازه متوجه شد كه ان روز روز تولدش است و دخترش زرورق ها را براي او مصرف كرده است . او با شرمندگي دخترش را بوسيد و جعبه را ا زاو گرفت و در جعبه را باز كرد اما با كمال تعجب ديد كه جعبه خالي است مرد بار ديگر عصباني شد به دخترش گفت جعبه خالي است  هديه نيست و بايد چيزي در درون ان قرار داد اما دخترك با تعجب به پد ر خود خيره شد  وبه او گفت : نزديك هراز بوشسه در درون جعبه قرار داده است  تا هر وقت دلتنگ شد با باز كردن جعبه  طعم يك از ان بوسه ها را بچشد  . ميگويند  مرد ان جعبه را براي هميشه همراه خود داشت و هر روزي كه دلش ميگرفت درب ان جعبه را باز ميكرد و به طرز عجيبي ارام مي شد . هديه كار خود را كرده بود.

 

 

بقيه حرفام

 

آنقدر درگفتن يك حرف حاشيه رفتم و به جاي نوشتن تنها يك كلمه گوشه درفتر خاطراتت شعر هاي حاشيه اي نوشتم تا عاقبت در حاشيه چشمانت افتادم  حالا حاشيه نشيني را تجربه كرده ام بگذار فقط يك حرف حاشيه اي ديگر بزنم: دوستت دارم

 

اگه عنوان وبلاگمو نگاه كني ميبيني كه نوشتم هنوزهم منتظرم نميدونم چرا اين كلمه رو نوشتم  شايد نبايد مينوشتم  گاهي وقتا از خودم بيزار ميشم وقتي اونو اونجا ميبينم ولي جرات پاك كردنشم ندارم  نميدونم چرا  شايد اينكه معني واقعي اونو هيچكي نميدونه هيچي تا حالا درك نكرده  . يكي از دوستام تازه از زيارت برگشته من هنوز نتونستم با اون خوب حرف بزنم شايد فرصتش برام پيش نيومده و لي خيلي دلم ميخواد با اون حرف بزنم هر وقتي كه ميخوام با اون حرف بزنم يه مشكلي پيش مياد ناخواسته گرفتار يه كار مهمي ميشم ازش ميخوام كه منو ببخشه   امروز يه گل بزرگ واسش ميدم شايد ديگه ازم دلخور نباشه.  بعضي وقتا با خودم فكر ميكنم كه اگه قرار باشه يه ساعت ديگه بميرم   چيكار بايد بكنم  نميدونم شايدم اينطور بشه ولي   به خوم ميگم كه اون يه ساعتو به خدا فكر ميكنم و همش به ياد خدا هستم  ولي اگه نميرم چي   من فكر ميكنم ادم بايد هميشه به خدا فكر بكنه چون نميدونه كي ميميره  هيچوقت زمان مرگش معلوم نيست  از يكي از دوستام گلايه دارم ولي اون گلايه ها فقط در حد حرفه  چون من دركش ميكنم  اميدوارم يه روز بتونم من اون دوستمو ببنم شايد تونستم يه بار ديگه باهاش حرف بزنم    ادم خوبيه دوست داشتنيه خيلي دوسش دارم

بعدش از سحر  هم ممنونم كه اين همه به ما لطف دارن  من هيچوقت انتقادات اونو فراموش نميكنم   واينكه خيلي خوشحالم كه به من ثابت كرد كه  كه اشتباه كردم  اميدوارم كه اون هم منو درك بكنه.

نميونم اينهمه من اينجا حرف ميزنم كسي اونا رو ميخونه يا نه اصلا  برا مهم نيست من از ادمايي كه جرات دارن و ميتونن حرفاشونو واضح بزنن خوشم مياد  ولي اونايي كه ميترسن  حرفاشونو بزنن دل خوشي ندارم نه اينكه بدم مياد  چون اينجوري مجبورن كه دروغ بگن و دروغ گفتن هيچ خوب نيست .

 

همانا انان كه ايمان به عالم اخرت نمي اورند  .ما اعمالشان را در نظرشان جلوه  دهيم تا به كلي مغرور وگمراه شوند. سوره ي نمل ايه چهارم

 

ميهمانم كن

خداوندا ميخواهم با تو درد دل بكنم اما خداي من ؛ من كه هستم كه چيزي بگويم  كه تو همه چيز را ميداني خدايا چه كسي جز تو درهايم را  احساس ميكند .وناله هاي خاموش و غم انگيزم را ميشنود ؟ چه كسي جز تو مي داند كه در شب هايم چه غم بي انتها و درد  جانگاهي وجودم را فرا گرفته است؟ الان زماني است كه تمام دردهارا به روي خود بسته مي بينم با تمام نا اميدي هايم آمده ام كه در خانه ات را بزنم . ميدانم كه لايق بندگي ات نبوده ام واين را هم ميدانم اينقدر بزرگي كه بخشايش لايتنهاهي تودست هايم را پس نخواهند زد .خدايا از غم بيخبري  خسته شدم از  رنج انتظار دلم   ديگر ياراي تحمل را ندارد   كمكم كن چون هنوز هم تنها اميدم تويي پس او را مي سپارم دست تو... خداي من فقط بگو  ؛ بگو كه من پاييزي و غم انگيز را مهمان خود ميكني؟

 

 خب ديگه چه خبر كي اومده كي رفته ؟

اگه جواب ندادين يا نظر ندادي زياد هم مهم نيست ؛ چون اين وبلاگ مال منه نه مال شما!

همتونو دوست دارم 

مرسي

اين گل هم براي اون  نميگم اسمشو . اميد وا ر م بیاد

 

اینم برای دوستم که تازه از مسافرت برگشتن

 

 

این گل برای سحر

 

 

اینم برای اونایی که به وبلاگم میان بدونکه همشونو دوست دارم

در صورت مشاهده هر گونه اشتباه در تایپ ان را در ظر هاتون ذکر کنید

مرسی

ولادت امام حسین ِقمر بنی هاشم و امام سجاد رو به همتون تبریک میگم.

یا حسین مظلوم

نوشته شده توسط فرزاد | موضوع: | لينک ثابت |

شنبه 20 مرداد1386 0:18

به نام خدا

 

 

سلام بر مبعث ، عيد رسالت پيامبر اعظم (ص)

 

«اِقرَأ باِسم رَبِّک اَلُّذِي خَلََقَ»

 

عيد رسالت و جشن برگزيدگي و برانگيختگي پيامبر بزرگ اسلام،

حضرت محمد مصطفي (ص)

بر جهان و جهانيان مبارک باد

 

 

 

 

 

 

 

ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد

دل رميده ما را انيس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

به بوي او دل بيمار عاشقان چو صبا

فداي عارض نسرين و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه ام مي نشاند اکنون دوست

گداي شهر نگه کن که مير مجلس شد

طربسراي محبت کنون شود معمور

که طاق ابروي يار منش مهندس شد

لب از ترشح مي پاک کن براي خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابي به عارفان پيمود

که علم بي خبر افتاد و عقل بي حس شد

چو زر عزيز وجودست شعر من آري

قبول دولتيان کيمياي اين مس شد

خيال آب خضر بست و جام کيخسرو

 

به جرعه نوشي سلطان ابوالفوارس شد

ز راه ميکده ياران عنان بگردانيد

چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد

 

نوشته شده توسط سحر

 

 

 

 

 

 

 به نام خدا

 

امروز وقتي اينو دارم مينويسم يكم خوشحالم از دوست خوبم سحر هم به دليل اينكه خيلي خوب حرف ميزنه ممنونم واقعا انسان بسيار با شخصيت و با  شعوريه.محمد عزيز نمدانم اينروزها چرا از من بد میگويی  اخر نمدانم مرتکب چه گناهی شدم که اين چنين گرفتار سرزنش و کردار نادرستت شده ام  میدانم اين روزها بيشتر تمام ملامت ها نسيب من است ولی محمد عزيز اگر خواهی  ديگر سخن نمیگويم اگز بخواهی ديگر هيچوقت هيچوقت مرا نخواهی ديد   نگزار این دنيای تيره بر من بيش از این هم تيره تر شود  من تو رو دوست خود میدانستم  اما...محمد  ايا ترديد داي شيطان هميشه در كمين گاه است.  بعضي وقتا از خيلي چيزا خسته ميشم از نوشتن از اين كه مدام به يه نفر افلاين بزاري اون انلاين نشه تا حرفاتو بخونه ادم تو حالت احساس ميكنه خيلي تنهاست .خيلي دلم ميخواست امروز يه داستان خشگل بنويسم  اما نميتونم انتخاب بكنم كدوم داستان خشگلترنه  اما يه داستان كوچولو مينويسم   قبل از اينكه بنويسم از كسايي كه حالا دارن اينجا رو مي خونن خواهش ميكنم هيچ وقت قولشونو كه به من دادن فراموش نكنن همه به من قول ندادن بعضيا بهم قول دادن اونا منو فراموش نكنند   چون فكر كنم هنوز  من همه رو رو دوست دارم و خواهم داشت.

 

 

از شمع پرسيدم : چي رو بيشتر از همه چي دوست داري !؟ گفت از تاريكي گريزانم دوست دارم به خود ومحيط اطرافم اگاه باشم . دوباره پرسيدم :اما عمرت كوتاه است از مرگ نميترسي: گفت عمر كوتاه بهتر از تاريكي وجهل است

 

سلام اين بار سلامم با سلام هاي قبلي ام فرق ميكند اين بار وجدانم دستور داد بدون ان كه (گير) تو باشم به سراغت بيايم . نه بدهكارم نه در عشق ارزويي دارم  ونه نگران سلامتي خودم .امروز والبته تا اين لحظه حالم خوب است واسمان ابي است . ميخواهم براي يك بار همه كه شده  به سراغت بيايم چقد ر   خوب است اين حال.

 

پروردگارا من در كلبه متروك و فقيرانه خود چيزي دارم كه تو درعرش كبريايي خود نداري..من چون تويي دارم و تو چون خود نداري .

اي كاش  به تو بينياز بودم ان وقت ان شور چه زيبا بود  واين معا شقه چه اوجي ميگرفت.

به عرشت قسم اگر بينيازت هم بودم به درگاهت ميامدم براي عرض ارادت براي عرض تشكر از اين كه قلبم چندين سال است بي وقفه ميزند  و من هنوز زنده ام . هنوز ميتوانم لذت ببرم و لذت برسانم زندگي مگر چيز ديگر است؟

از انسان ها يي  كه مبطلا به مرض بي احساسي هستند چيزي نديده ام .

از تو ممنونم كه هنوز زنده نگاهم داشته اي وهرگز منت بر سرم نميگذاري .

خوشحالم كه حالم خوب است !

هرگز نگفته اي نشانيت كجاست . نميدانم اين نامه را به كجا ارسال كنم ..نه .نه! ديدي هنوز هم بچه ام ! انگار بعضي ها راست ميگفتند كه هنوز كوچولو هستم ! تو همه جا هستي  توهمه جايي هستي.تو با مني پس خيالم راحت است از اين كه اين نامه را ميخواني با حوصله هم ميخواني .

ترس از مصيبت ندارم چون تو را بيش از اندازه به خودم نزديك ميدانم 

چقدر راحتم چقدر راحتم كردي دوستت دارم خداي من.

 

 

ای خدا

نوشته شده توسط فرزاد | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه 14 مرداد1386 20:59

به نام خداوند بخشنده مهربان که گر جز با نام اغاز کنی نامردی

سلام

مهم نیست کسی بخونه یا نه

من دوست ندارم داستان بنویسم من دلم نمیخواد جز حقیقت چیزی بنویسم بیخیالم نیستم من داستان نویسی رو دوست ندارم من شعر گفتنو دوست ندارم من  بلد نیسم اما تموم نویسنده ها  شاعرا رو همشونو دوست دارم  ولی یه روزی دیدی همه بد بختیای روزگار مال تو بشن چه احساسی پیدا میکنی تا حالا دیدی که  خیلی به سختی بیفتی هیچکسی کمکت نکنه دستتم به هیچجا بند نباشه من هر روز یه مردی رو تو کوچمون میبینم که مریضه داره پاهاشو دستاشو به مرور زمان از دست میده   پاهاش دارن یکی یکی پوسیده میشن و میفتن ولی اون هیچوقت نامید نمیشه بزار واضح بگم اون هیچوقت نباید خدا رو از یاد ببره چون داره امتحان میشه یادمه یه شاعر میگفت من حاظرم به خاطر خدا برم به جهنم چون من فقط خدا رو میخوام چی میشه ادم تو دنیا دل هیچکی رو نشکنه  با همه مهربون باشه هیچکی رو ناراحت نکنه مگه ادم بی ارزش چی میشه این همه پوست استخونشو برا لذت خودش اینطرف اون طرف نکشه  . تردید دارم نمیدونم چی باید بنویسم چی باید بگم  تردید دارم به هدفم میترسم هدفمو درست انتخاب نکرده باشم   بعضی وقتا فکر میکنم دل همه ادما پاکه ولی وقتی حرکات بعضی از ادما مثل رئیس میراث فرهنگی ولایت خودمونو میبینم  احساس میکنم این مقام ادمو چقد میتونه از خدا دور بکنه خیلی خوشحالم که خدا منو به حال خودش رها نکرده خوشحالا مرتب کارای من درست نمیشه چون فکر میکنم دارم تاوان گناهان دیگمو تو این دنیا میدم و احساس میکنم ......

خدایا  به خاطر همه چیزی که بهم دادی ازت سپاسگارم به خاطر اینکه کمکم میکنه تا راه برم نفس بکشم  دوست داشته باشم  درس بخونم بنویسم  مهم نیست این همه بد بختی من این همه امیدوارم  خدایا کمکم کن تا همیشه تو را شکر بگویم  خدایا ازم امتحان سخت نگیر  چون میترسم نتونم  نتونم از پسش بر بیام  خدایا اگه همه چیزمو از من بگیری چشامو دستامو  پاهامو خدایا نمیدونم میتونم بازم شکر گزارت باشم یا نه این کارو با من نکن خدا یا  ریا رو که بد ترین چیزه از من دور کن دروغ رو از من دور کن  خدایا من از غرور بدم میاد  منو مغرور نکن  همه مریضا رو شفا بده  تو دل ها محبت قرار بده  خدایا من از همه دوستایی که ناراحتشون کردم میخام که منو ببخشن  تو هم منو ببخش من تو رو بیشتر ناراحت کردم  خدا یا عاشق شدنو معشوق بودن  از هیچ بندت نگیر خدایا دوستی دارم که خیلی مریضه ازش خبری ندارم بیخبرم خدایا هیچکی رو از هیچ بندتو  بیخبر از هم نزار  خدایا  نمیدونم خودهخواهم یا نه ولی  خدایا ازت خواهش میکنم به اون شفا بده  تا دوباره بتونه مثل قبل باشه  خدایا   کمک کن اونو  هیچکس با کسی که دوست داره این کارو نمیکنه من یه دوست دیگه هم دارم الان رفته زیارت امام رضا خودش گفته منم دعا میکنه  خدا کنه یادش نره من اونو  خیلی دوست دارم

 

اگه تا اینجا خوندی  تو هم برا دوستم دعا بکن چون اون فقط میخواد دوستم باشه و من دوستدارم دوستام همیشه موفق باشن  حتی اگه منو دوست نداشته باشن 

حرفای یه دوست مهربون  به نام مهرنوش:

نمیشه به کسی تو این دنیا اعتماد کرد

میدونی من تو این دنیا به کسی اعتماد ندارم

یک نفر بهم میگفت:

من برادرم مثل دوستمه

تمام حرفامو به اون میگم

به من گفت تو به کی میگی؟

خواهرت یا مادرت؟

من گفتم هیچکدوم

فقط به خدامیگم

گفت جوابم تا حالا گرفتی

گفتم همین که خدا حرفامو میشنوه واسم یه امیده

واسم دل خوشیه

همین که سبک میشم خودش خیلیه

امیدوارم همیشه موفق باشی دوست عزیزم

گله دارم از بعضی ادما که نظر منو تو بعضی وبلاگ ها حذف میکنن اونا بدونن من ازشون خلی ناراحتم  چرا این کارو میکنند

 

این گلای خشگلم تقدیم به میکنم به یکی از دوستای عزیزم

 

یا امام حسن عسگری  

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط فرزاد | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه 4 مرداد1386 19:40
به نام خدا

جرات نداشتم  چیزی بنویسم میترسیدم سخنش تبدیل به خاطره شود  تردید داشتم تردی  سخت دردناک اما خدا   تو با من چی کاری کردی  تو  همه چیزمو ازم گرفتی  من که بهت گفتم که از همه چی گزشتم  ولی خواستم ازت که اون خوشبخت بشه اما نمیدونم چه بدی کردم چه گناه ی مرتکب شدم دعامو رد کردی  خودت خودت بهم گفتی در حق دیگران گزشت کنید ولی تو به من در حق من گزشت نکردی  خدا یا من دیگر نخواهم خواست ان چه که او نمیخواهد   خدایا تو مهربان ترینه مهربانانی  تو خوبتر از همه ی خوبیها هستی من  به خودم تعلق ندارم همه بهتو تعلق دارن هیچکسی  خلق کرده خود را ازار نمیده اونو نمیرنجونه  تو  با هیچکی این کارو نکن  به خدا چشمای اونو با تموم دنیا عوض نمیکنم  اما خودخاه نیستم دیگه هیچوقت  نمیخواهم چون تو نمیخواهی چون با خواستنم  همه چی رو نابود میکنم

خدایا عاجزانه ازت میخوام خدا من بنده یعاجز تو ام بنده ای دستم خالیه جز ان چه که تو دادی ندارم بعد از این هم جز  چیزی که تو نمیخواهی نخواهم خواست  تنها یک چیز میخواهم  ان هم رحمت و شفعت همهی بندگان صالح  و ......

نمیخواستم تا مدتها چیز جدیدی بنویسم  میخواستم اخرین حرفم حرف اون باشه  با وجود این که روزگار هم راه او را با راه من یکی ندانست اما جز سربلندی اهل ایمان چیزی دیگر نخواستم چون همین برای من کافیست  خدا خودخاهان را دوست ندارد

خدا بدان را دوست ندارد 

از همه کسایی که اینجارو میخونن میخوام که دعا بکنند  تا اون دوباره خوب بشه  تا دوباره  .....طعم زندگی رو بهتر بچشه

مرسی

یا فاطمه زهرا(س)

نوشته شده توسط فرزاد | موضوع: | لينک ثابت |

خوشبختی دوشنبه 1 مرداد1386 0:31
دانلود اهنگ وبلاگم فقط به خاطر تو دوست عزیزم 

 

 

آیا سقفی بالای سرت هست؟

نانی برای خوردن

لباسی برای پوشیدن

و ساعتی برای خوابیدن داری؟آری

نامی برای خوانده شدن

کتابی برای آموختن

و دانشی برای یاد دادن داری؟آری

بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیر زن.

سخنی برای شاد کردن یک کودک

دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟آری

لحظه ای برای حس کردن

قلبی برای دوست داشتن

و خدایی برای پرستیدن داری؟آری

پس خوشبختی بسیار خوشبخت.

(آناهید)

نوشته شده توسط فرزاد | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: فرزاد & Designer: Hessam Sedaghati