سلام اي ان كه بركت زمين و زمينيان به واسطه تو است . تويي كه زلالتر از ان رودي و لطيف تر از باران امشب براي تو مينگارم تا يك بار اعلام كنم كه قفل اين دل شكسته به دستان پر مهر تو گشوده ميگردد
سلام عليك؛ حال احوال؟
شايد براي هيچ كس جالب نباشه كه بدونه من كدوم فصل سال رو بيشتر دوست دارم ؛ ما در راستاي اينكه اين وبلاگ مال منه نه مال هيچ كس ديگه اي ؛ ميخوام اعلام كنم كه از هيچ فصلي به اندازه تابستون بدم نمياد . بهار با همه زيبايي هايش وبا وجود اين كه هزاران شاعر تا تونستن ازش تعريف وتمجيد كردن ؛ از نظر من بيشتر از يه فصل متوسط نيست . پاييز فصل خوبيه ؛ البته مشروط بر اين كه كه هواش باروني يا برفي بشه اما زمستون يه چيز ديگس . من دوست دارم زمستون هيچ وقت تموم نشه ! نميدونم اين وقت تابستون چرا ياد زمستون افتادم ؟ اينم ده دليل شخصي براي علاقه مندي من به فصل زمستون:
برفداره- لبو داره- برف بازي داره- بخاري رو در آغوش ميگيري- ديگه از پشه خبري نيست- سرعت و تحرك رو بالا ميبره - امار پرسه زني و ولگردي رو پايين مياره - چسبيده به عيد نوروز - چهار شنبه سوري هم داره-ديدي چي شد؛ تولدم داشت يادم ميرفت.
شما كدوم فصل رو بيشتر دوست دارين تو رو خدا شاعرانه حرف نزنين . هيچ ايرا دي هم نداره كه بگين تابستون يا زمستون رو دوست ندارين . ادم كه نبايد به بهار دل ببازه يا اسير پاييز بشه !
حالا كه اين همه پاچه هاي زمستون رو خوردم ؛ ده تا ارزوي زمستوني هم دارم:
سرما نخورم- ليز نخورم- برق خونه ما هيچ وقت قطع نشه - تو حياط خونه ما لابه لاي دونه هاي برف ؛ سكه طلا هم بباره ! - خيابون خواب ها جاي گرمو نرمي پيدا بكنند - ميوه هاي مورد علاقم گرون نشن (بقيه ميوه ها مهم نيست) - يه اهنگ درست حسابي هم پيدا بكنم تا بتونم با شنيدنش خوب كار بكنم- اونايي كه اسكي بلدن به ما كه بلد نيستيم فخر فروشي نكنن- شب يلادا برا اونايي پول ندارن اجيل بخرن مشكل گشا باشه - معجزه اي بشه و تولد منو هم جشن بگيرن.
هديه تولد پدر
مردي كه دختر سه ساله داشت . روزي به خانه امد و ديد دخترش گران ترن كاغذ زرورق كتابخانه او را براي ارايش يك جعبه كودكانه هدر داده است .مرد دخترش را به خاطر اين كه كاغذ زرورق گران بهايش را به هدر داده است تبيه كرد و دخترك ان شب را با گريه به بستر رفت و خوابيد . روز بعد مرد وقتي از خواب بيدار شد . ديد دخترش بالاي سرش نشسته است و ان جعبه زرورق شده را به سمت او دراز كرده است. مرد تازه متوجه شد كه ان روز روز تولدش است و دخترش زرورق ها را براي او مصرف كرده است . او با شرمندگي دخترش را بوسيد و جعبه را ا زاو گرفت و در جعبه را باز كرد اما با كمال تعجب ديد كه جعبه خالي است مرد بار ديگر عصباني شد به دخترش گفت جعبه خالي است هديه نيست و بايد چيزي در درون ان قرار داد اما دخترك با تعجب به پد ر خود خيره شد وبه او گفت : نزديك هراز بوشسه در درون جعبه قرار داده است تا هر وقت دلتنگ شد با باز كردن جعبه طعم يك از ان بوسه ها را بچشد . ميگويند مرد ان جعبه را براي هميشه همراه خود داشت و هر روزي كه دلش ميگرفت درب ان جعبه را باز ميكرد و به طرز عجيبي ارام مي شد . هديه كار خود را كرده بود.
بقيه حرفام
آنقدر درگفتن يك حرف حاشيه رفتم و به جاي نوشتن تنها يك كلمه گوشه درفتر خاطراتت شعر هاي حاشيه اي نوشتم تا عاقبت در حاشيه چشمانت افتادم حالا حاشيه نشيني را تجربه كرده ام بگذار فقط يك حرف حاشيه اي ديگر بزنم: دوستت دارم
اگه عنوان وبلاگمو نگاه كني ميبيني كه نوشتم هنوزهم منتظرم نميدونم چرا اين كلمه رو نوشتم شايد نبايد مينوشتم گاهي وقتا از خودم بيزار ميشم وقتي اونو اونجا ميبينم ولي جرات پاك كردنشم ندارم نميدونم چرا شايد اينكه معني واقعي اونو هيچكي نميدونه هيچي تا حالا درك نكرده . يكي از دوستام تازه از زيارت برگشته من هنوز نتونستم با اون خوب حرف بزنم شايد فرصتش برام پيش نيومده و لي خيلي دلم ميخواد با اون حرف بزنم هر وقتي كه ميخوام با اون حرف بزنم يه مشكلي پيش مياد ناخواسته گرفتار يه كار مهمي ميشم ازش ميخوام كه منو ببخشه امروز يه گل بزرگ واسش ميدم شايد ديگه ازم دلخور نباشه. بعضي وقتا با خودم فكر ميكنم كه اگه قرار باشه يه ساعت ديگه بميرم چيكار بايد بكنم نميدونم شايدم اينطور بشه ولي به خوم ميگم كه اون يه ساعتو به خدا فكر ميكنم و همش به ياد خدا هستم ولي اگه نميرم چي من فكر ميكنم ادم بايد هميشه به خدا فكر بكنه چون نميدونه كي ميميره هيچوقت زمان مرگش معلوم نيست از يكي از دوستام گلايه دارم ولي اون گلايه ها فقط در حد حرفه چون من دركش ميكنم اميدوارم يه روز بتونم من اون دوستمو ببنم شايد تونستم يه بار ديگه باهاش حرف بزنم ادم خوبيه دوست داشتنيه خيلي دوسش دارم
بعدش از سحر هم ممنونم كه اين همه به ما لطف دارن من هيچوقت انتقادات اونو فراموش نميكنم واينكه خيلي خوشحالم كه به من ثابت كرد كه كه اشتباه كردم اميدوارم كه اون هم منو درك بكنه.
نميونم اينهمه من اينجا حرف ميزنم كسي اونا رو ميخونه يا نه اصلا برا مهم نيست من از ادمايي كه جرات دارن و ميتونن حرفاشونو واضح بزنن خوشم مياد ولي اونايي كه ميترسن حرفاشونو بزنن دل خوشي ندارم نه اينكه بدم مياد چون اينجوري مجبورن كه دروغ بگن و دروغ گفتن هيچ خوب نيست .
همانا انان كه ايمان به عالم اخرت نمي اورند .ما اعمالشان را در نظرشان جلوه دهيم تا به كلي مغرور وگمراه شوند. سوره ي نمل ايه چهارم
ميهمانم كن
خداوندا ميخواهم با تو درد دل بكنم اما خداي من ؛ من كه هستم كه چيزي بگويم كه تو همه چيز را ميداني خدايا چه كسي جز تو درهايم را احساس ميكند .وناله هاي خاموش و غم انگيزم را ميشنود ؟ چه كسي جز تو مي داند كه در شب هايم چه غم بي انتها و درد جانگاهي وجودم را فرا گرفته است؟ الان زماني است كه تمام دردهارا به روي خود بسته مي بينم با تمام نا اميدي هايم آمده ام كه در خانه ات را بزنم . ميدانم كه لايق بندگي ات نبوده ام واين را هم ميدانم اينقدر بزرگي كه بخشايش لايتنهاهي تودست هايم را پس نخواهند زد .خدايا از غم بيخبري خسته شدم از رنج انتظار دلم ديگر ياراي تحمل را ندارد كمكم كن چون هنوز هم تنها اميدم تويي پس او را مي سپارم دست تو... خداي من فقط بگو ؛ بگو كه من پاييزي و غم انگيز را مهمان خود ميكني؟
خب ديگه چه خبر كي اومده كي رفته ؟
اگه جواب ندادين يا نظر ندادي زياد هم مهم نيست ؛ چون اين وبلاگ مال منه نه مال شما!
همتونو دوست دارم
مرسي
اين گل هم براي اون نميگم اسمشو . اميد وا ر م بیاد

اینم برای دوستم که تازه از مسافرت برگشتن

این گل برای سحر

اینم برای اونایی که به وبلاگم میان بدونکه همشونو دوست دارم

در صورت مشاهده هر گونه اشتباه در تایپ ان را در ظر هاتون ذکر کنید
مرسی
ولادت امام حسین ِقمر بنی هاشم و امام سجاد رو به همتون تبریک میگم.

یا حسین مظلوم




